السيد محمد حسين الطهراني

49

رساله لب اللباب در سير و سلوك أولى الألباب (فارسى)

خدا مىبيند . پس از طىّ اين مرحله ، تازه سالك متوجّه خواهد شد كه علاقهء مفرطى به ذات خود دارد و نفس خود را تا سر حدّ عشق دوست دارد ، هرچه بجا مىآورد و هر مجاهده كه مىكند همه و همه ناشى از فرط حبّ به ذات خود است ، زيرا كه يكى از خصوصيّات انسان آنست كه فطرة خودخواه بوده ، حبّ به ذات خود دارد ، همه چيز را فداى ذات خود مىنمايد و براى بقاى وجود خود ، از از بين بردن و نابود نمودن هيچ چيز دريغ نمىكند . از بين بردن اين غريزه بسيار صعب و مبارزهء با اين حسّ خودخواهى از اشكل مشاكل است ، و تا اين حسّ از بين نرود و اين غريزه نميرد نور خدا در دل تجلّى نمىكند ، و به عبارت ديگر تا سالك از خود نگذرد به خدا نمىپيوندد . سالك بايد به وسيلهء استمداد از الطاف الهيّه و امدادهاى پياپى رحمانيّه رشتهء محبّت به ذات خود را سست و رفته رفته ضعيف نموده تا بالاخره پاره كند و به اين صنم درونى كه سر - رشتهء تمام مفاسد است كافر گردد و او را يكباره فراموش بنمايد تا به طورى كه عند التأمّل و التحقيق تمام كارهاى او براى ذات اقدس الهى باشد و حبّ به ذات او به حبّ به خداى خود تبديل گردد ، و اين بر اساس مجاهده انجام مىگيرد . پس از طىّ اين مرحله سالك ديگر علقهء به بدن و آثار بدن و حتّى به روح خود را كه پاره نموده ندارد ، هر كار كه كند براى خداست و اگر سدّ